شوخ طبعی یک رزمنده ایرانی تا لحظه آخر !!!

شوخ طبعی یک رزمنده ایرانی تا لحظه آخر !!!

مصاحبه گر :

ترکش خمپاره پیشونیش رو چاک داده بود روی زمین افتاد و زمزمه میکرد دوربین

رو برداشتم و رفتم بالای سرش داشت اخرین نفساشو میزد ازش پرسیدم این

لحظات اخر چه حرفی برای مردم داری با لبخند گفت:از مردم کشورم میخوام وقتی

برای خط کمپوت میفرستن،عکس روی کمپوت ها رو نکنن گفتم داره ضبط میشه

برادر یه حرف بهتری بگو با همون طنازی گفت...اخه نمیدونی سه بار بهم رب گوجه

افتاده. از خاطرات یک رزمنده

 

   http://eshgz.blogfa.com   : برگرفته از

 

 

 

/ 14 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی

نور عترت آمد از آیینه ام کیست در غار حرای سینه ام رگ رگم پیغام احمد می دهد سینه ام بوی محمد می دهد میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد http://choloki.persianblog.ir[لبخند][لبخند][گل][قلب]

رها

سلام عزیزم . بسیار زیبا و جالب بود[گل][قلب]

عارف

مرسی از حضورت[لبخند]

ستاره

تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز، که از شرم نبود شاد‌پیغامی، میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟ نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند چیزی نمی‌خواهد [گل][گل][گل]

ساحل

چه با حال بوده...[لبخند]

ساحل

گاهی آدم می ماند ... بین بودن یا نبودن ...! به رفتن که فکر میکنی ... اتفاقی می افتد که منصرف می شوی ... می خواهی بمانی ... رفتاری می بینی که انگار باید بری ... این بلاتکلیفی ... خودش کلی جهنماست ...!

وحید

سلام دوست من جالب بود

محمد

سلام وب خوبی داری،خوشحال میشم بم سر بزنی با تبادل موافقم خبرم کن